محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2574

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حاضران بود ، حكمان كس پيش عبد الله بن عمر بن خطاب و عبد الله بن زبير فرستادند كه با مردم بسيار بيامدند ، معاويه نيز با مردم شام بيامد اما على و مردم عراق از آمدن دريغ كردند . مغيرة بن شعبه با تنى چند از مردم صاحب رأى قريش گفت : « به نظر شما كسى مىتواند بطريقى بداند كه آيا حكمان همسخن شده‌اند يا اختلاف دارند ؟ » گفتند : « گمان نداريم كسى اين را بداند » گفت : « به خدا اگر به خلوت با آنها سخن كنم اين را خواهم دانست . » گويد : آنگاه پيش عمرو بن عاص رفت و سخن آغاز كرد و گفت : « اى ابو عبد الله به اين سؤال من پاسخ بده كه راى تو درباره ما گروه كناره گرفتگان چيست كه ما در كار جنگ كه براى شما روشن بوده به ترديد افتاديم و چنان ديديم كه تأمل كنيم و بجاى باشيم تا امت فراهم آيد . » گفت : « به نظر من شما گروه كناره گرفتگان پشت سر نيكان بوده‌ايد و پيش روى بدكاران . » مغيره بيش از اين چيزى از او نپرسيد و پيش ابو موسى رفت و سخنانى را كه با عمرو گفته بود با او نيز بگفت . ابو موسى گفت : « به نظر من راى شما از همه كسان روشنتر بود و ذخيره مسلمانان بوديد . » گويد : مغيره بيش از اين چيزى از او نپرسيد و برفت و آن گروه صاحب راى قريش را كه با آنها چنان گفته بود بديد و گفت : « اين دو كس بر يك چيز اتفاق نكنند . » و چون حكمان فراهم آمدند و سخن كردند عمرو بن عاص گفت : « اى ابو موسى به نظر من نخستين حكم حق اينست كه دربارهء درست پيمانى مردم درست پيمان و نادرستى مردم نادرست حكم كنيم . » ابو موسى گفت : « چگونه ؟ »